ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بزرگداشت حکیم عمر خیام   

  

حکیم عمر خیام نیشابوری در قرن پنجم هجری در نیشابور چشم به جهان گشود.همه خیام را به حکمت و فلسفه و ریاضی و طب و نجوم می شناختند.خیام برای شعر از قالب ترانه بسیار استفاده کرده است و باید بگوییم معروف ترین ترانه های ادبیات فارسی به نام او ثبت شده است.حکیم عمر خیام  به سال 517 هجری در زادگاهش  نیشابور وفات یافت. رباعیّات خیّام از دیر باز به زبان های خارجی ترجمه شده  و او را در ادبیّات مغرب زمین، بویژه در حوزه ی زبان انگلیسی، چهره ای جهانی و مشهور کرده است.

در روزگار پر آشوب خیام  که تنگ نظری حاکم بود، خیام در همه چیز شک می کند و اندیشه ها و تاٌملات خود را در قالب اشعاری کوتاه به نام رباعی می ریزد و بی آنکه داعیه ی شاعری داشته باشد، برای زمزمه در لحظه های دلگیر تنهایی و بی هم زبانی در گوشه ایی یادداشت می کند.

اگر چه قالب ترانه را   خیّام ابداع نکرده است؛ امّا نام بردار ترین ترانه ها  در ادب فارسی   به نام او ثبت شده است.باید توجّه  داشت   که تعدا د زیادی رباعی به او نسبت داده شده است ؛ ولی بسیاری از آن ها   قطعاً از این شاعر      درد مند و کم سخن نیست. گویی هرکس حرفی اعتراض آمیز و تردید بر انگیز    و غیر قابل تحمّل داشته که خود جرئت پذیرفتن عواقب آن را نداشته است، آن را به خیّام نسبت داده است.

آنان که محیط فضل و آداب شدند        در جمع کمال ، شمع اصحاب شدند                                                                                                                                                                                                 ره زین شب تاریک نبردند برون              گفتند فسانه ای و در خواب شدند             

نیکی و بدی که در نهاد بشر است       شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله،   کاندر ره عقل       چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است 

 

                                                                                                                                                             گروه زبان و ادبیّات فارسی 

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:53 AM ] [ گروه ادبیات فارسی ] [ نظرات (0) ]


 

تعریف زبان
زبان وسیله ی بیان تفکر است و غالباً برای انتقال فکر کسی به دیگری به کار میرود. این انتقال ممکن است به وسیله ی گفتن، نوشتن، اشاره و یا لمس انجام شود.





انواع زبان
زبان از لحاظ ارزش ادبی به سه قسمت میشود:
1-
زبان ادبی: که زبان شاعران و نویسندگان است و در آن هنرنمایی های ادبی بسیار به کار میرود. نظم و نثر قدیم فارسی نمونه ی درخشانی از زبان ادبی است.
2-
زبان گفتگو: که زبان صحبت افراد تحصیل کرده است و اگر چه فاقد هنرنمایی های ادبی است، ولی باید در حال سادگی بی غلط باشد. در زبان گفتگو همیشه صرفه
جویی به کار میرود. نویسندگان معمولاً در نوشتن زبان ادبی به کار میبرند و در صحبت زبان گفتگو.
3-
زبان عامیانه: که زبان مردم تحصیل نکرده و عامی است و شامل لغتهای غلط یا نیمه غلطی است که در دو زبان دیگر نباید دیده شود، علاوه بر این دارای غلط های صرفی و نحوی نیز هست. گاه در زبان عامیانه لغات بسیار اصییل نیز یافت میشود که باید آنها را با به کار بردن ادبی زنده کرد.








طبقه بندی زبان های جهان
زبان شناسان زبان های جهان را به سه دسته ی زیر تقسیم کرده اند:

1- زبان های یک هجائی (تک هجایی)
در این زبان ها کلمات فقط از یک هجای تغییر ناپذیر درست شده اند. یعنی نه ریشه ی کلمه تغییر میکند و نه بدان پیشوند یا پسوندی متصل می شود. این زبان ها در حالت ابتدایی باقی مانده اند، مثل: زبان های چینی، تبتی و سیامی

2- زبان های التصاقی (پیوندی)
در این زبان ها کلمات از یک یا چند هجای تغییرناپذیر درست شده اند، ولی میتواند به هم بچسبند یا پیشوند و پسوندی بگیرند تا معنی نوی به دست آید، مثل: زبان های فنلاندی، ترکی، مغولی، تاتاری، ژاپنی و کره ای

3- زبان های منصرف (صرفی)
در این زبان ها کلمات از یک یا چند هجای تغییرپذیر درست شده اند. یعنی ریشه ی کلمه ها برعکس زبان های بالا تغییر می کند و به صورت های مختلف درمیاید. علاوه بر این پیوند پیشوند و پسوند با کلمه ها در این زبان ها فراوان است. زبان های مهم دنیا از این نوعند، مثل زبان های هندی، ایرانی، یونانی، لاتین، ژرمنی، اسلاوی، ارمنی و سامی

الف- زبان های هندی و اروپایی
1-
زبان های هندی: سانسکریت، ودا، ...
2-
زبان های ایرانی: پارسی باستان (پارسی کهن فرس قدیم)، اوستایی، پهلوی (زبان ساسانیان)، پارتی (زبان اشکانیان)، دری، سُغدی، خوارزمی، سکایی، ...
پارسی باستان با زبان اوستاای و سانسکرت از یک ریشه اند. اوستا زبانی است که برای نوشتن اوستا کتاب دینی زردشتیان ایران باستان به کار رفته است، به این سبب آن را زبان اوستاای نامند. پارسی باستان و اوستا فرزندان یک پدرند.

زبان های هند و ایرانی یکی از مهم ترین شاخه های زبان هند و اروپاای است و آریاای نامیده میشوند.
3-
زبان یونانی
4-
زبان لاتین
زبان لاتین زبان رومیان قدیم بوده است که امروزه جزو زبان های مرده ی دنیا محسوب میشود.
زبان های زیر مشتق از زبان لاتین هستند: فرانسه، ایتالیایی، اسپانیایی، پرتقالی و رومانی.
5-
زبان های ژرمنی: آلمانی، انگلیسی، هلندی، سوئدی، نروژی، ...
6-
زبان های اسلاوی: روسی، چکی، لهستانی، ...

ب- زبان های سامی
زبان های سامی عبارتند از: عربی، عبری، آشوری، فینیقی، کلدانی، سریانی، ...
زبان های سامی بالا با چند زبان نزدیک به آنها در شاخه ی بزرگ تری بنام زبان های سامی و حامی قرار می گیرند.

زبان فارسی
فارسی دری زبانی است که در ایران، افغانستان، تاجیکستان، قسمتی از هندوستان، ترکستان، قفقاز و عراق بدان صحبت می کنند. زبان فارسی دری  به جا مانده ی زبان های قدیمی آریانا زمین است.

فارسی باستان
فارسی باستان (پارسی کهن) زبانی است که در زمان هخامنشیان بدان صحبت کرده اند و سنگ نبشته های بیستون، الوند و تخت جمشید بدان زبان است. خط این زبان را میخی نامند، زیرا شبیه به میخ است و از چپ به راست نوشته می شده است.
 
فارسی میانه
فارسی میانه که آن را پهلوی هم می خوانند، به خصوص در زمان اشکانیان معمول بوده است و به دو قسمت می شود، یکی پهلوی اشکانی (پارتی) و دیگری پهلوی ساسانی. خط این زبان را نیز پهلوی نامند. پهلوی در شمال شرق ایران معمول بوده است و از راست به چپ نوشته می شده.

فارسی دری
فارسی دری در زمان ساسانیان در مشرق و جنوب ایران به خصوص در پایتخت آنان مدائن معمول بوده است و پس از ورود اسلام به ایران به تدریج تغییراتی در آن داده شده است و به صورت زبان بعد از اسلام ایران در آمده و از نیمه دوم قرن سوم هجری تا به حال ادامه دارد.
چندی پس از ورود اسلام به ایران کم کم لغت های عربی به مقدار کم وارد زبان فارسی شدند، چنان که در قدیمی ترین کتاب های فارسی تعداد لغت های عربی از پنج درصد تجاوز نمی کند. ولی در دوره های بعد نویسندگان فارسی لغت های عربی فراوانی وارد زبان فارسی کردند، به حدی که در دوره های بعد در بعضی از کتاب های قدیمی تعداد آنها به بیش از شصد درصد رسید.
فارسی دری با اختلافات کمی همان زبان فرس قدیم و میانه است ولی خط بعللی که مهم تر از همه ارتباط با مذهب می باشد هنوز عربی است. به عبارت دیگر همان خصوصیاتی که در نوشتن یک آیه از قرآن کریم یا یک جمله عربی به کار می رود ما در نوشتن یک شعر یا یک جمله فارسی نیز بکار می بریم:

1- از راست به چپ می نویسیم.
2-
متصل و منفصل است.
3-
هر حرف نماینده چند صدا است.
4-
حروف آن بعضی نقطه دار و بعضی بی نقطه است.

 

[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:55 PM ] [ گروه ادبیات فارسی ] [ نظرات (0) ]


سال روزمیلاد بزرگ رهبر جهان اسلام را به عموم مسلمانان تبریک عرض می نماییم.


سفر عشق

بــــــــــــا دلِ تنگ به ســـوى تو سفر باید کرد

از ســـــــــــر خویش به بتخانه گذر باید کرد

پیــــــــر مـــا گفت: ز میخانه شفا باید جست

از شفـــــــــــا جستنِ هر خانه حذر باید کرد

آنکــــه از جلوه رخسار چو ماهت، پیش است

بى‏گمـــــــــــــــان معجزه شقِّ قمر باید کرد

گــــــــــــــر درِ میکـــده را پیر به عشاق گشود

پس از آن آرزوى فتــــــــــــح و ظفـر باید کرد

گـــــر دل از نشئه مى، دعوى سردارى داشت

به خــــــــود آییــد که احساس خطر باید کرد

مـــژده اى دوست که رندى سر خُم را بگشود

بـاده نــــــوشان لب از این مائده، تر باید کرد

در رهِ جستن آتشکـــــــــــــــده سر باید باخت

به جفـــــــــــا کارى او سینه، سپر باید کرد

ســـــر خُـــــــم باد سلامت که به دیدار رخش

مستِ ســــــــــــاغر زده را نیز خبر باید کرد

طــــرّه گیسوى دلدار به هر کوى و درى است

پس به هر کوى و در از شوق سفر باید کرد

 

 

دلجویى پیر

دست آن شیخ ببوسیـــــد که تکفیرم کرد

محتسب را بنوازیــــــــد کــــــــــــه زنجیرم کرد

معتکف گشتــم از این پس، به در پیر مغان

که به یک جرعه مى از هر دو جهان سیرم کرد

آب کوثر نخــــــــــــــورم، منّت رضوان نبرم

پرتــــــــــــو روى تو اى دوست، جهانگیرم کرد

دل درویش به دست آر کــه از سرّ اَلَست

پـــــــــــــــــــــرده بـرداشته، آگاه ز تقدیرم کرد

پیر میخانه بنــــازم که به سر پنجه خویش

فــــــــــانیـــم کرده، عدم کـرده و تسخیرم کرد

خادم درگه پیرم کـــــــــــه ز دلجویى خود

غـــــافل از خـــــــویش نمــــود و زبر و زیرم کرد

 

 

کتاب عمر

پیـــــــــــرى رسید و عهـــــــــد جـــوانى تباه شد

ایّام زنــــدگى، همــــــه صــرف گناه شد

بیــــــــــراهه رفتـــــه پشت به مقصد، همــى روم

عمــــرى دراز، صرف در این کـوره راه شد

وارستگــــان، به دوست پنـــــــــاهنده گشتـــــه‏اند

وابسته‏اى چو من به جهـان، بى پناه شد

خودخواهى است و خودسرى و خودپسندى است

حاصل ز عمرِ آنکه خــــودش، قبله‏گاه شد

دلــــــدادگان، کــــــه روى سفیدنـــــــــــد پیش یار

رنج مـــــرا ندیده کـــــه رویــــم سیـاه شد

افســـــوس بـــــر گذشتــــــه، بر آینده صد فسوس

آن را کـــه بستــه در رسن مال و جاه شد

از نـــــــورْ رو به ظلمتــــــم؛ اى دوست، دست گیر

آن را کـــه رو سیه بــه سراشیب چاه شد

 

 

دعوى اخلاص

گــــر تــــو آدم‏زاده هستى عَلّم اَلاَسما چه شد؟

قابَ قَوْسینت کجا رفته است؟ اَوْاَدْنى چه شد؟

بـــــر فـــــــــراز دار، فـــــــــریاد اَنَا الحق مى‏زنى

مــــــدّعىِ حــــــــق طلب، اِنیّت و اِنّـــــا چه شد؟

صــــوفى صـــــافى اگر هستى، بکن این خرقـه را

دم زدن از خــــویشتن با بـــــوق و با کرنا چه شد؟

زهــــــد مفـــــــروش اى قلنـــــدر، آبروى خود مریز

زاهـــــد ار هستى تو، پس اقبال بر دنیا چه شد؟

این عبــــادتــها که ما کردیم، خوبش کاسبى‏است

دعــــــــــوى اخلاص با این خود پرستیها چه شد؟

مــــــرشد از دعوت به سوى خویشتن، بردار دست

لا الهت را شنیدستم؛ ولــــــــى الاّ چه شد؟

مـــــاعر بیمایه، بشکن خـــــامـــــه آلــــــــــــوده‏ات

کـــــــــــم دل‏آزارى نما، پس از خدا پروا چه شد؟

 

 

لذت عشق

لذت عشق تو را جز عاشق محـــزون، نداند

رنج لذت‏بخش هجران را بجز مجنــون، نداند

تا نگشتى کوهـــکن، شیرینى هجران ندانى

نــــاز پـــــرورده، ره آورد دل پر خــــون نداند

خسرو از شیرینى شیرین، نیابد رنگ و بویى

تا چو فرهاد از درونش، رنگ و بو بیرون نداند

یوسفـــى بایــــــد که در دام زلیخا، دل نبازد

ورنه خورشید و کواکب در برش مفتون نداند

غــــــرق دریا جز خروش موج بى پایان، نبیند

بادیه پیماى عشقت ساحل و هامـون نداند

جلـــــــوه دلدار را آغاز و انجامــــــــــى نباشد

عشق بى پایان ما جز آن چرا و چـون، ندان

 

[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:43 PM ] [ گروه ادبیات فارسی ] [ نظرات (0) ]




به مناسبت بزرگداشت حکیم فرزانه ی توس، ابوالقاسم فردوسی،بلند آفتاب شعر و حماسه ی ایرانی گروه زبان وادبیّات فارسی در مراسم صبحگاه دومجتمع آموزشی امام خمینی(ره) و حضرت زینب (س) ضمن معرفی حکیم توس، به شعر خوانی  و داستان پردازی از شاهنامه پرداختند.


گروه زبان و ادبیّات فارسی - دمشق



[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:37 AM ] [ گروه ادبیات فارسی ] [ نظرات (0) ]


 

حکیم ابوالقاسم فردوسی، از ستارگان قدر اوّل آسمان ادب ایران است که از گذشته های دور، با کتاب گران قدر خود، شاهنامه، در میان مردم شهرت و محبوبیّت یافته است. وی دریکی از  سال های 329 یا 330 هجری قمری در روستای باژ (پاز کنونی ) در منطقه توس متولد شد.او از نجیب زادگان و دهقانان توس بود.هقانان، طبقه ای صاحب مقام و دارای املاک و اموال بودند و       می توانستند از راه در آمد ملک خود زندگی نسبتاً راحتی داشته باشند. این گروه به سنّت و فرهنگ ایرانی دل بستگی بسیار داشتند و روایات تاریخی و سر گذشت پیشینیان خود را بهتر از هر فرد و گروهی می دانستند و آن را سینه به سینه به نسل های بعد از خود انتقال می دادند. اثر معروف فردوسی «شاهنامه» است،که شامل 60000 بیت می شود و تقریبا از کلمات عربی در آن استفاده نشده است.وی حدود سی سال برای سرودن شعر فارسی رنج برد.به جرأت می توان گفت که زبان فارسی که ما اکنون از آن استفاده  می کنیم، مدیون فردوسی است. او در سال 411 در سن 80 سالگی در گذشت. آرامگاه او اینک در شهر توس ، بیست کیلو متری مشهد، زیارتگاه صاحب دلان و ادب دوستان است. او مردی شیعه مذهب بود و دل بستگی اش به میراث قومی و فرهنگی ایران کهن، مانع از ارادت خالصانه ی او به خاندان پیامبر (ص) و تعظیم تشیّع نشد.

به گفتار پیغمبرت راه جوی             دل از تیرگی ها بدین آب شوی

گواهی دهم کاین سخن ها  ز اوست

                                            تو گویی دو گوشم بر آواز اوست

که « من شهر علمم، علی ام در است»                           درست این سخن قول پیغمبر ست

منم بنده ی اهل بیت نبی              ستاینده ی خاک پای وصی

شاهنامه، مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجوه زندگی و معتقدات و باور ها و دستاوردهای فکری و دینی و اخلاقی و اجتماعی آنان را در خود منعکس کرده است. زبان فخیم و آراسته ی فردوسی این اثر ارزشمند را از هر جهت بر جسته و هنری و قابل توجّه و سزاوار احترام کرده است.شاهنامه؛ یعنی همه ی تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از نگاه فردوسی بزرگ و سند ملیّت و قومیّت ایرانیان و پشتوانه ی بزرگ زبان فارسی است که نه تنها از لحاظ تاریخی و ملی بلکه از جهت هنری و فنّی بزرگ ترین اثر ادبی به شمار        می رود.

           موضوع  این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست مسلمانان است و بر روی هم به سه دوره ی اساطیری، پهلوانی و تاریخی تقسیم      می شود. وهدف فردوسی از تدوین اثر گران قدر، گذشته از احیای زبان فارسی، تقویت روحیه ی مبارزه جویی با بیگانگان و بیگانه پرستان و مقاومت در برابر دشمنان بوده است.

      شاهنامه، سراسر عبرت و حکمت و آزادگی و آزاد اندیشی است.این شاعر آزاده و آگاه با آگاهی از این  که جهان و شکوه آن گذران و ناپایدار است و آدمی باید در این سرای سپنجی، دلیر و بخشاینده و فداکار و راستگو و راست کردار و نیکو دل باشد، این چنین داد سخن داده است:

بیا تا جهان را به بد نسپریم       به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک وبد پایدار               همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج و دینار و کاخ بلند             نخواهد بدن مر تو را سود مند

فریدون فرّخ فرشته نبود                  زمشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکویی     تو داد و دهش کن فریدون تویی


کجایی ای بلند آفتاب  - برون ای و بر چرخ گزدون بتاب

نه اندر خور توست روی زمین - زجا خیز و بر چشم دوران نشین

تو گفتی جهان کرده ام چون بهشت - از ین پیش تخم سخن کس نکشت

زجا خیز و بنگر کزان تخم پاک - چه گل ها دمیده است بر طرف خاک

بزرگان پیشینه ی بی نشان - ز تو زنده شد نام دیرینشان

تو در جام جمشید کردی شراب - تو بر تخت کاووس بستی عقاب

اگر کاوه ز آهن یکی توده بود - جهانش ز سوهان خود سوده بود

تو آب ابد دادی آن نام را - زدودی از او زنگ ایّام را

تهمتن نمک خوار خان تو بود- به هر هفت خوان میهمان تو بود

تویی دود مان سخن را پدر - به تو باز گردد نژاد هنر

گروه زبان و ادبیّات فارسی

[ یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:47 PM ] [ گروه ادبیات فارسی ] [ نظرات (0) ]

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
درباره وبلاگ
لینک دوستان

فال حافظ


تعبیر خواب آنلاین



برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


دریافت كد گالری عكس در وب

?