|
گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی در سوریه، لبنان و اردن نویسنده وبلاگ: رحیم آزاده
|
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:53 AM ] [ گروه ادبیات فارسی ]
[ نظرات (0) ]
تعریف زبان 1- زبان های یک هجائی (تک هجایی) 2- زبان های التصاقی (پیوندی) 3- زبان های منصرف (صرفی) الف-
زبان های هندی و اروپایی زبان های
هند و ایرانی یکی از مهم ترین شاخه های زبان هند و اروپاای است و آریاای نامیده
میشوند. ب-
زبان های سامی زبان فارسی فارسی
باستان فارسی
دری 1- از راست به چپ می نویسیم.
[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:55 PM ] [ گروه ادبیات فارسی ]
[ نظرات (0) ]
سال روزمیلاد بزرگ رهبر جهان اسلام را به عموم مسلمانان تبریک عرض می نماییم. سفر عشق بــــــــــــا دلِ تنگ به ســـوى تو سفر باید کرد از ســـــــــــر خویش به بتخانه گذر باید کرد پیــــــــر مـــا گفت: ز میخانه شفا باید جست از شفـــــــــــا جستنِ هر خانه حذر باید کرد آنکــــه از جلوه رخسار چو ماهت، پیش است بىگمـــــــــــــــان معجزه شقِّ قمر باید کرد گــــــــــــــر درِ میکـــده را پیر به عشاق گشود پس از آن آرزوى فتــــــــــــح و ظفـر باید کرد گـــــر دل از نشئه مى، دعوى سردارى داشت به خــــــــود آییــد که احساس خطر باید کرد مـــژده اى دوست که رندى سر خُم را بگشود بـاده نــــــوشان لب از این مائده، تر باید کرد در رهِ جستن آتشکـــــــــــــــده سر باید باخت به جفـــــــــــا کارى او سینه، سپر باید کرد ســـــر خُـــــــم باد سلامت که به دیدار رخش مستِ ســــــــــــاغر زده را نیز خبر باید کرد طــــرّه گیسوى دلدار به هر کوى و درى است پس به هر کوى و در از شوق سفر باید کرد
دلجویى پیر دست آن شیخ ببوسیـــــد که تکفیرم کرد محتسب را بنوازیــــــــد کــــــــــــه زنجیرم کرد معتکف گشتــم از این پس، به در پیر مغان که به یک جرعه مى از هر دو جهان سیرم کرد آب کوثر نخــــــــــــــورم، منّت رضوان نبرم پرتــــــــــــو روى تو اى دوست، جهانگیرم کرد دل درویش به دست آر کــه از سرّ اَلَست پـــــــــــــــــــــرده بـرداشته، آگاه ز تقدیرم کرد پیر میخانه بنــــازم که به سر پنجه خویش فــــــــــانیـــم کرده، عدم کـرده و تسخیرم کرد خادم درگه پیرم کـــــــــــه ز دلجویى خود غـــــافل از خـــــــویش نمــــود و زبر و زیرم کرد
کتاب عمر پیـــــــــــرى رسید و عهـــــــــد جـــوانى تباه شد ایّام زنــــدگى، همــــــه صــرف گناه شد بیــــــــــراهه رفتـــــه پشت به مقصد، همــى روم عمــــرى دراز، صرف در این کـوره راه شد وارستگــــان، به دوست پنـــــــــاهنده گشتـــــهاند وابستهاى چو من به جهـان، بى پناه شد خودخواهى است و خودسرى و خودپسندى است حاصل ز عمرِ آنکه خــــودش، قبلهگاه شد دلــــــدادگان، کــــــه روى سفیدنـــــــــــد پیش یار رنج مـــــرا ندیده کـــــه رویــــم سیـاه شد افســـــوس بـــــر گذشتــــــه، بر آینده صد فسوس آن را کـــه بستــه در رسن مال و جاه شد از نـــــــورْ رو به ظلمتــــــم؛ اى دوست، دست گیر آن را کـــه رو سیه بــه سراشیب چاه شد
دعوى اخلاص گــــر تــــو آدمزاده هستى عَلّم اَلاَسما چه شد؟ قابَ قَوْسینت کجا رفته است؟ اَوْاَدْنى چه شد؟ بـــــر فـــــــــراز دار، فـــــــــریاد اَنَا الحق مىزنى مــــــدّعىِ حــــــــق طلب، اِنیّت و اِنّـــــا چه شد؟ صــــوفى صـــــافى اگر هستى، بکن این خرقـه را دم زدن از خــــویشتن با بـــــوق و با کرنا چه شد؟ زهــــــد مفـــــــروش اى قلنـــــدر، آبروى خود مریز زاهـــــد ار هستى تو، پس اقبال بر دنیا چه شد؟ این عبــــادتــها که ما کردیم، خوبش کاسبىاست دعــــــــــوى اخلاص با این خود پرستیها چه شد؟ مــــــرشد از دعوت به سوى خویشتن، بردار دست لا الهت را شنیدستم؛ ولــــــــى الاّ چه شد؟ مـــــاعر بیمایه، بشکن خـــــامـــــه آلــــــــــــودهات کـــــــــــم دلآزارى نما، پس از خدا پروا چه شد؟
لذت عشق لذت عشق تو را جز عاشق محـــزون، نداند رنج لذتبخش هجران را بجز مجنــون، نداند تا نگشتى کوهـــکن، شیرینى هجران ندانى نــــاز پـــــرورده، ره آورد دل پر خــــون نداند خسرو از شیرینى شیرین، نیابد رنگ و بویى تا چو فرهاد از درونش، رنگ و بو بیرون نداند یوسفـــى بایــــــد که در دام زلیخا، دل نبازد ورنه خورشید و کواکب در برش مفتون نداند غــــــرق دریا جز خروش موج بى پایان، نبیند بادیه پیماى عشقت ساحل و هامـون نداند جلـــــــوه دلدار را آغاز و انجامــــــــــى نباشد عشق بى پایان ما جز آن چرا و چـون، ندان
[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:43 PM ] [ گروه ادبیات فارسی ]
[ نظرات (0) ]
![]() به مناسبت بزرگداشت حکیم فرزانه ی توس، ابوالقاسم فردوسی،بلند آفتاب شعر و حماسه ی ایرانی گروه زبان وادبیّات فارسی در مراسم صبحگاه دومجتمع آموزشی امام خمینی(ره) و حضرت زینب (س) ضمن معرفی حکیم توس، به شعر خوانی و داستان پردازی از شاهنامه پرداختند. گروه زبان و ادبیّات فارسی - دمشق
[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:37 AM ] [ گروه ادبیات فارسی ]
[ نظرات (0) ]
![]()
حکیم ابوالقاسم فردوسی، از ستارگان قدر اوّل آسمان ادب ایران است که از گذشته های دور، با کتاب گران قدر خود، شاهنامه، در میان مردم شهرت و محبوبیّت یافته است. وی دریکی از سال های 329 یا 330 هجری قمری در روستای باژ (پاز کنونی ) در منطقه توس متولد شد.او از نجیب زادگان و دهقانان توس بود.هقانان، طبقه ای صاحب مقام و دارای املاک و اموال بودند و می توانستند از راه در آمد ملک خود زندگی نسبتاً راحتی داشته باشند. این گروه به سنّت و فرهنگ ایرانی دل بستگی بسیار داشتند و روایات تاریخی و سر گذشت پیشینیان خود را بهتر از هر فرد و گروهی می دانستند و آن را سینه به سینه به نسل های بعد از خود انتقال می دادند. اثر معروف فردوسی «شاهنامه» است،که شامل 60000 بیت می شود و تقریبا از کلمات عربی در آن استفاده نشده است.وی حدود سی سال برای سرودن شعر فارسی رنج برد.به جرأت می توان گفت که زبان فارسی که ما اکنون از آن استفاده می کنیم، مدیون فردوسی است. او در سال 411 در سن 80 سالگی در گذشت. آرامگاه او اینک در شهر توس ، بیست کیلو متری مشهد، زیارتگاه صاحب دلان و ادب دوستان است. او مردی شیعه مذهب بود و دل بستگی اش به میراث قومی و فرهنگی ایران کهن، مانع از ارادت خالصانه ی او به خاندان پیامبر (ص) و تعظیم تشیّع نشد. به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگی ها بدین آب شوی گواهی دهم کاین سخن ها ز اوست تو گویی دو گوشم بر آواز اوست که « من شهر علمم، علی ام در است» درست این سخن قول پیغمبر ست منم بنده ی اهل بیت نبی ستاینده ی خاک پای وصی شاهنامه، مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجوه زندگی و معتقدات و باور ها و دستاوردهای فکری و دینی و اخلاقی و اجتماعی آنان را در خود منعکس کرده است. زبان فخیم و آراسته ی فردوسی این اثر ارزشمند را از هر جهت بر جسته و هنری و قابل توجّه و سزاوار احترام کرده است.شاهنامه؛ یعنی همه ی تاریخ و فرهنگ ایران پیش از اسلام از نگاه فردوسی بزرگ و سند ملیّت و قومیّت ایرانیان و پشتوانه ی بزرگ زبان فارسی است که نه تنها از لحاظ تاریخی و ملی بلکه از جهت هنری و فنّی بزرگ ترین اثر ادبی به شمار می رود. موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست مسلمانان است و بر روی هم به سه دوره ی اساطیری، پهلوانی و تاریخی تقسیم می شود. وهدف فردوسی از تدوین اثر گران قدر، گذشته از احیای زبان فارسی، تقویت روحیه ی مبارزه جویی با بیگانگان و بیگانه پرستان و مقاومت در برابر دشمنان بوده است. شاهنامه، سراسر عبرت و حکمت و آزادگی و آزاد اندیشی است.این شاعر آزاده و آگاه با آگاهی از این که جهان و شکوه آن گذران و ناپایدار است و آدمی باید در این سرای سپنجی، دلیر و بخشاینده و فداکار و راستگو و راست کردار و نیکو دل باشد، این چنین داد سخن داده است: بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم نباشد همی نیک وبد پایدار همان به که نیکی بود یادگار همان گنج و دینار و کاخ بلند نخواهد بدن مر تو را سود مند فریدون فرّخ فرشته نبود زمشک و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن فریدون تویی کجایی ای بلند آفتاب - برون ای و بر چرخ گزدون بتاب نه اندر خور توست روی زمین - زجا خیز و بر چشم دوران نشین تو گفتی جهان کرده ام چون بهشت - از ین پیش تخم سخن کس نکشت زجا خیز و بنگر کزان تخم پاک - چه گل ها دمیده است بر طرف خاک بزرگان پیشینه ی بی نشان - ز تو زنده شد نام دیرینشان تو در جام جمشید کردی شراب - تو بر تخت کاووس بستی عقاب اگر کاوه ز آهن یکی توده بود - جهانش ز سوهان خود سوده بود تو آب ابد دادی آن نام را - زدودی از او زنگ ایّام را تهمتن نمک خوار خان تو بود- به هر هفت خوان میهمان تو بود تویی دود مان سخن را پدر - به تو باز گردد نژاد هنر
گروه زبان و ادبیّات فارسی
[ یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:47 PM ] [ گروه ادبیات فارسی ]
[ نظرات (0) ]
|
درباره وبلاگ
درباره وبلاگ
لینک دوستان |
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] | ||
